خرید بک لینک

درباره سایت

توییتر

امکانات وب

تا حالا وکس نکردم
میخوام انجام بدم
خدا کنه جوش جوشی نشم

برچسب: نویسنده: ستایش کاشانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:16

یه بار یه مراجعی داشتیم که خیلی مشکلات داشتنالان هنوز با دختره دوستمیه بار اون وقتا که درگیر مشکلات بود باذهم زدیم بیرذونکمی قدم زدیمسر کوچهمن خیلی مقتدرانهاومدمثل مادربزرگ ها نصیحت کنمشروع کردم از محاسن » لب« گفتم و از فواید » بوسه«به خودم اومدم دیدم هق هق دارم روی شونه هاش گریه می کنمقشنگ یادمهسر کوچه بودیم من انقدر خجالت کشیدم که داشتم سنگ های خونه سر نبش رو نگاه می کنمپناه گرفتم تو شیار سنگ هادست دلم رو شدتا حالا اینطوری هق هق و بلند بلند گریه نکرده بودمانگار چشمه مجاری اشک ام فوران می کرد و تمومی نداشتچشم هام مثل یه حوض قرمز پر لبریز از اشک بودن و هر بار که پلک نی زدم از هر حوضی چند تا جوی آب جاری می شد.خدایا پس چرا تموم نمی شن؟کم کم بر گشتیم و من تکیه دادم به تیرچراغ برق، مثل بچه ها که گریه شون تموم شده و نفس شون بالا نمیآد، بریده بریده حرف می زدم، عمدا حرف می زدم که حواسم پرت شهکم کم آب حوض ها کم شدچشم هام مثل شیشه می درخشیدن و یک پرده اشک روشون کشیده شده بود.خیلی دلم می خواس اگه یه روز دوباره باهم بودیمبرات تعریف می کردمو می گفتم که یاد تو و بوسه های تو افتادم و روی شانه ی کسی ....

برچسب: نویسنده: ستایش کاشانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:16

امروز بد جوری توپیدم به یه مراجع
خیلی بد شد
تاراحت شدم
فکر کنم بد گفتم
البته بعدش معذرت خواهی کردم
ولی خب

آخه انگار اومدن بقالی
یه چیزی بدی دسشون و برن
من از راهکار دادن متنفرم

برچسب: نویسنده: ستایش کاشانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:16

امشب بعد از مدت ها، حس کردم پاییز اومده تو اتاقم.یا من توی پاییز بودم.کار و کار و کار.انقدر سرم شلوغ شده که گاهی لحظه ی حال رو فرامپش می کنم.پاییز برای من مجله ی داستان همشهری و رادیو هفته.رادیو کلا.دلم منی خواست امشب پتوی کل دار داشام.از همون قدیمی ها، گل های ریز رنگی رنگی در زمینه توسی.با یک چراغ نفتی علاءالدین.با پنجره ای چوبی که پشت پنجره درخت ها از سرما خشک شدن.سوز سرما هست.من خودم رو به چراغ نزدیک می کنم و تا گردن می رم زیر لحاف گل گلیم و رادیو رو روشن می کنم روی موجی که گلها پخش می کنه، بعد داستان همشهری می خونم.

برچسب: نویسنده: ستایش کاشانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:16

منتظرم

که جواب مصاحبه بیاد
خیلی خیلی سخت و غیر قابل پیش بینی بود
البته همه می گفتنسخت بوده
نمی دونم
ای خدا...
یا امام رضا...
دعام کنید ...

برچسب: نویسنده: ستایش کاشانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:16

هیییییییش نمی دونم

من بلد نیستم بپرسم یا بقیه انقدر عن شدن
خب درباره مراحل اداری یک جایی دو تا سوال پرسیدم فقط

دختره زرتی با یه لحنی می گه لطفا تمومش کن دیگه
اه
چرا آخه؟؟؟





برچسب: نویسنده: ستایش کاشانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:16

ذهنم انقدر شلوغه شلوغه شلوغه که نگو

برچسب: نویسنده: ستایش کاشانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:16

صفحه بندی